تبليغاتX
بیکران
 

 مثنوی

این مثنوی حدیث پریشانی من است

بشنو که سوگنامه ویرانی من است

امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام

بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام

گفتی غزل بگو غزلم شور و حال مرد

بعد از تو حس شعر فنا شد خیال مرد

گفتم مرو که تیره شود زندگانیم

با رفتنت به خاک سیه مینشانیم

گفتی زمین مجال رسیدن نمیدهد

بر چشم باد فرصت دیدن نمیدهد

حالا به حرفهای غریبت رسیده ام

 فهمیده ام که خوب تو را بد شنیده ام

حق با تو بود از غم غربت شکسته ام

بگذار صادقانه بگویم که خسته ام

بیزارم از تمام رفیقان نا رفیق

اینها چقدر فاصله دارند تا رفیق

من را به ابتذال نبودن کشانده اند

روح مرا به مسند پوچی نشانده اند

اینجا نقاب شیر به کفتار میزنند

منصور را هر آینه بر دار میزنند

اینجا کسی برای کسی کس نمیشود

حتی عقاب در خور کرکس نمیشود

تا این برادران ریاکار زنده اند

این گرگ سیرتان جفا کار زنده اند

یعقوب درد میکشد و کور میشود

یوسف همیشه وصله ی نا جور میشود

جایی که سهم مرد به جز تازیانه نیست

حق با تو بود ماندنمان عاقلانه نیست

دیریست رفته اند امیران قافله

ما مانده ایم و قافله پیران قافله

اینجا اگرچه جای من و پای لنگ نیست

باید شتاب کرد مجال درنگ نیست

دلخوش نمیکنیم به عثمان و مذهبش

در دین ما ملاک مسلمان ابوذر است

ما میرویم مقصدمان نا مشخص است

هرجا رویم بی شک از این شهر بهتر است

ما میرویم گرچه ز الطاف دوستان

بر جای جای پیکرمان زخم خنجر است

 

یا حق...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 15:15 توسط کرانه |

مثل هر روز با سر صدای بقیه بیدار میشوم . صبحانه خورده نخورده ساعت میشود اذان ظهر ،

مثل هر روز در بین هیاهوی ذهنم سلام میدهم و سجاده را جمع میکنم و چادر را سراسیمه روی تخت می اندازم و میروم

مثل هر روز درو دیوار دانشگاه پر است از اطلاعیه و من هم روتین ترین روز زندگی ام را می گذرانم و شاید اگر تبلیغات برنامه ی هیات نبود یادم نمی آمدو فردا چه روزی است

با خود می گویم اگر مرگ مصدق بود آنوری ها یادواره می گرفتند و برایش برد و نشریه می زدند و اگر هم مرگ امثال کاشانی این ور ی ها هم همین کا را می کردن .

شاید دانشگاه کمی تکان می خورد . اما چه افسوس که در دانشگاه بچه شیعه ها هیچ اتفاقی نمی افتد وقتی روز رحلت امام مذهبشان فرا می رسد. تسلیت می گویم مرگ عقیده را به همه ی سیاسیون فعال دانشگاه

اگر هیات هم نبود

من

مثل هر روز

یا صاحب الزمان تسلیت عرض میکنم خدمتتان



+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 9:27 توسط کرانه

حرفهایی برای من و تو وما

وقتی قرار باشد در اتاقی که همیشه چایی آماده است و میوه به راه و دمپایی زیاد و افراد با مرام هم دارد، زندگی کنی. به تعبیری همان زندگی کردن در اتاق اتوبان خوابگاه و مداوم جماعتی را که بیتوته کرده اند و خیال تکان خوردن ندارند و هر ازگاهی به سمت دانشگاه جهت حضور خوردن در کلاس روانه می شوند را پذیرایی کنی .

ذهنت هنگ می کند از شنیدن سخنان و موضوعات تکراری اما بحمدا.. در شب های اخیر خداوند بر دل این جماعت انداخت به جز بحث شیرین **انکاح سنتی ...** کمی هم به معقولات مهم بپردازند. باشد که فضا کمی تلطیف شود و حضور دوستان از تکرار به در آید .

موضوع  جدید بحث  شد؛ نقش رسانه در ماه رمضان و زندگی مردم .انشاا... نویسنده در پست بعدی ریز مطالب را خواهد نوشت اما ابتدا نتیجه را مینویسم . ونه با قلم خودم، بلکه با نامه ای زیبا از یک اسطوره به خواهرش.بی نظیر بود آنقدر که جماعتی را که از فرط استفاده ی بیش از حد از عضله ی فک یارای خوردن چایی را هم نداشتن، مجبور به نشستن کرد.و همه گوش به زنگ شدن تا بشنوند نامه ی شهید حسین علم الهدی به خواهرش را.

امیدوارم شما نیز مانند رفقای ما لذت ببرید و توصیه میکنم با همه ی طولانی بودنش آن را بخوانید.

 

خواهر عزیز

پس از اهدا سلام و درود ، رسیدن به فلاح را برایتان آرزو می کنم .

چون در آغاز قدم گذاشتن در سال جدید از شما دور بودم و نتوانستم خود را به این راضی کنم که سال نو را آغاز کنیم و در این لحظات حساس از عمر با شما سخن نگویم ناچار برای اولین قلم به دست گرفتم و با شما حرف می زنم .

ساعتی پیش داشتم مطالعه می کردم به یک جمله رسیدم در مورد این جمله زیبا فکر کردم و مناسب دیدم که نتیجه این ساعات فکر را که در آستانه شروع سال جدید بود برایتان بنویسم

شاندل  Shandol متفکر بزرگ اروپای قرن بیستم در مورد چگونگی زندگی انسان در قرن بیستم می گوید : " انسان این عصر زندگی را وقف تهیه وسایل زندگی می کند "

ما زندگی را در رنج می گذرانیم تا راحتی و آسایش ایجاد کنیم تمام عمر می دویم به این امید که لحظاتی بنشینیم

تمام عمر زحمت می کشیم تا استراحت کنیم و البته عمر می گذرد و راحتی و آسایش و نشستن و آرامش را لمس نمی کنیم و نمی یابیم زیرا مرتباً از طریق اجتماع به ما نیازهای جدید تلقین می شود

نیازهای کاذب و مصنوعی که دائما در آدم بوجود می آورند بوسیله تبلیغات است تلویزیون را روشن می کنید بعد از دو ساعت خاموش می کیند به خودتان نگاه می کیند می بینید هفت هشت احتیاج خرید تازه بوجود آمده که قبلا لازم نداشتید قبلا با خاکستر دیگ را می شستید امروز حتما باید پودر ...... بخرید

بوردا می خرید زن روز می خرید نگاه می کنید در فکر تهیه لباس ها و مدل های آن می افتید . استعمار فرهنگی و فرهنگ زدائی از طریق تقلید تشبه رقابت مصرف های مصنوعی و سمبلیک و جلب توجه است و اینجاست که به سخن عمیق محمد (ص) که من یتشبه بقوم فهو منه که از کلمه تشبیه استفاده شده اگر زندگیمان مثل اروپائی ها شد اگر وضع لباسمان مثل مدل های ارائه شده زن روز و بوردا و خانم ........ شد خود نیز از نظر خصوصیات انسانی و درک و انتخاب راه زندگی به سوی او شدن میل کرده ایم .

یکنواختی و قالبی شدن انسانها در جوامع گوناگون و خصوصا در ملت ما که مرتبا بوسیله برنامه های فرهنگی مان در سطح وسیعی از طرف مسئولان امر پیاده می شود همه در قالبهای ماشینیسم بخاطر بالا بردن مصرف جهانی مخصوصا جهان سوم که دنیای صنعتی به ما تحمیل می کند ، غارت اصالتها منابع معنوی و از بین رفتن خصوصیات زندگی شرقی و یا اسلامی که عبارت از مصرف هرچه کمتر و تولید هرچه بیشتر بوسیله عوامل آموزشی دگرگون می شود . چرا که اروپای صنعتی می بایست برای تولیدات اضافی خود مصرف کننده پیدا کند ، و هرچه کند که بتواند کالای مصرفی بدهد و مواد تولیدی بگیرد و منت هم بگذارد و خود را هم بالاتر و متمدن قلمداد کند و اگر هم سواری خواست خر خوبی تربیت کرده باشد و ....   .

ابتدا با استعمار فرهنگی کار خود را آغاز می کند و سپس از یک خصیصه پاک و اصیل خدائی که برسم امانت به انسان داده شده استفاده می کند و آن تنوع که شکل از تکامل است

می بینیم ( همراه با درد ) که تمام فلسفه ها مذهب ها و ایده آلها و عشق ها و خواستنها و.... خلاصه شده در این : اصالت مال زندگی مادی است بنابراین وقتی زندگی مادی اصالت دارد هدف رفاه است پس برای چه باید کار کرد ؟ برای ساختن وسایل آسایش .

بنظر شما آیا انسان امروز بیشتر آسایش دارد یا انسان دیروز ؟

پس همه نیرهایمان صرف فداکردن آسایش زندگی ، برای تهیه وسایل آسایش زندگی داستان شازده کوچولو را خوانده اید ؟

آیا قربانی شدن آسایش زندگی برای چه ؟ برای تکامل ؟ برای تعالی ؟ برای رفتن به حقیقت؟ برای رسیدن به ایده آلهای مقدس انسانی ؟ برای تقرب و نزدیکی به بهترین دوست و یار او ( الله ) برای بدست آوردن وسایل آسایش زندگی . زیستن برای مصرف ، مصرف برای زیستن یک دور باطل دور حماقت کار – استراحت – خوردن – خوابیدن همین و بس !!!

بهتر است کمی فکر کنیم ملاک ما برای شناختن افراد چیست ؟ مثال می زنم ، آیا وقتی مثلا به خواستگاری می روید چه می پرسید ؟ می پرسید که ، آیا شما آدم باهوشی هستید ؟ با شهانت هستید ؟ چه مقدار وقار و اصالت دارید ؟ چه مقدار قرآن را درک کرده اید ؟ چه مقدار در تاریخ و اقتصاد و جامعه شناسی و انسان شناسی و تفسیر و فهم سخنان ائمه مطالعه دارید ؟ معلوماتتان چقدر است ؟ و .......    هرگز !

درست همانگونه می اندیشیم و همانگونه انتخاب می کنیم که فرهنگ مادی بورژوازی غرب به ما تحمیل کرده و معیار ارزشهامان بسته بندی شده از غرب می آید ، اما خود نمی دانیم و نمی فهمیم و خیال می کنیم که اندیشه و فکرمان اسلامی است در صورتیکه اندیشه ای در قرآن بما می خواهد بدهد درست عکس آنست و با آن در تضاد کامل است و اصلا اندیشه تربیتی قرآْن برای از بین بردن چنین ارزشها و معیارها و طرز تفکر ها و برداشتها و چنین شناختی است نسبت به زندگی حیات وسایل مادی نیازها آرزوها خواستها آیده آلها و .... 

و ما تمام تلاشمان و نارحتی هامان و رنج ها و حتی نوع و احساسها مان دراینست که بهتر زندگی کنیم بجای اندیشیدن به اینکه چگونه باید زندگی کنیم و چرا ؟ زندگی یعنی چه ؟ تلاش برای چه ؟ اصلا چرا زندگی می کنیم ؟ و به اینها توجه نداریم ، چرا که نتوانستیم خود را از لجن فرهنگ بورژوازی نجات دهیم از لجن مصرف بدون تولید از لجن زندگی خلاصه شده در مادیات ، و تمام نیروهای خلاق و نبوغهای سرشار را در وسیله خلاصه خلاصه کردن ، درست مثل کسی که پله ای گذاشته تا خود را به پشت بام برساند اما همینکه پا روی پلکان اول گذاشت آنقدر راجع به خود پله فکر کند سوراخ سمبه های آن رنگ آن و... که لحظه ای خواهد رسید و گریبان مرگ او را فرا گرفت و هنوز در فکر اینست که پله چوبی را تبدیل به فلزی یا فلزی را تبدیل به کائوچو یا طلا و یا .... کند و در نتیجه عمر تمام می شود و خود را به پشت بام نرسانده

خواهش می کنم این جمله را با دقت بخوان و فکر کن تا عظمت آنرا درک کنی الناس نیام اذاماتو انتبهو ( مردم خوابند وقتی که مردند متنبه می شوند ، بیدار می شوند ) که حدس می زنم این جمله زیبا از فاطمه بزرگ آن الگو نمونه شاهد اسوه در همه زمانها برای همه نسلها و همه دختران و مادران تاریخ آن چهره زنده که جز از وقایع مرگ او از تاریخ زندگیش چیزی نمی دانیم و او که باید در لحظه های زندگی در تصمیم ها در اتخاب ها در جلو چشمانمان باشد تا بیاموزیم که چگونه زندگی کنیم و چگونه بمیریم نتایجی که من از این جمله گرفته ام به شما ارائه میدهم چه بسا که شما فکر کنید و به نتایج عمیق تری دست یابید مردم خوابند 1- خواب معمولا در شب است و از خصوصیات شب تاریکی و سیاهی و ظلمات است

2- کسی که خواب است از وقایعی که در اطرافش اتفاق می افتد بی خبر است

3- کسی که خواب است از خود نیز بی خبر است

4- اگر دشمنی داشته باشد بسادگی می تواند او را از بین ببرد تا در دام بیندازد

5- هنگامیکه خورشید که مظهر نور است و روشنایی طلوع کرد انسان از خواب بیدار می شود

6- کلمه ناس بکار رفته به معنای توده مردم

7- چه کسی متنبه می شود بیزار می شود پیشمان می شود بعد از آنکه بیدار شد ؟

کسی مه می فهمد استعدادها و نیروهای بسیار در وجود داشته سرمایه های عظیمی خدا به او عطا کرده و آنها را راکد در عالم خواب و ناآگاهی قرار داده همانند آب راکدی که می گندد و بوی بدی می دهد و در ثانی کار از کار گذشته و مرگ فرا رسیده و راه بازگشتی نیست هدف او ( الله ) از آفرینش انسان تکامل برای اوست و سرمایه های مادی را در اختیار انسان گذارده تا در خدمت آن هدف بکار بریم ، اما .... چگونه بدست خود استعدادها و نبوغهایمان را دفن کنیم و در گورستان فراموشی رها می کنیم و به قول قرآن زندگی مان کافرانه می شود " زین للذین کفروا لحیوة الدنیا و یسخرون من الذین امنو و الذین اتقو فوقهم یوم القیامه " کسانی که کفر ورزیدند و حیات دنیا برای آنان زینت داده شد ، و ایمان آورندگان را مسخره می کنند ولی کسانیکه تقوی پیشه کردند روز قیامت و حیات اخروی برایشان بسیار برتر و مهمتر است

در آیه 14 سوره آل عمران مراجعه کنید و دریابید که در این آیه نقش زن در تعیین جهت فکری و مسیر زندگی مرد و چگونه مطرح شد .

الدنیا مزرعة الاخره

12 – یونس هرچه نداشتیم از خدا می خواهیم و هنگامیکه خدا آنرا بما داد او را فراموش می کنیم پس جزو مسرفین هستیم

زیرا آنچه را از نعمتها که خدا بما داده تا در راه رسیدن به او بکار بریم و اگر بکار نگرفتیم مسرفیم کذلک رین للمسرفین ماکانو یعلمون – ان الله لایحب القوم المسرفین

31- اعراف این آیه بسیار عمیق ، زیبا و رسا است

خطاب به بنی اسرائیل ( همان قومی که پیامبر ما را به آنها تشبیه می کند ) متاع و زینت را حرام نکردیم بر مردم بلکه اینها وسیله است برای مردم با ایمان و اینها فقط در دنیاست و البته در آخرت بهتر از اینها را به مردم با ایمان خواهیم داد .

به سوره کهف آیه 7 – سوره اعراف آیه 31 – سوره حدید 20 – سوره کهف 28 – سوره قصص 78 و 79 – سوره احزاب 28 – سوره توبه 38 – سوره نسا 77 – سوره آل عمران 185 – سوره نحل 117 – سوره یونس 23 و 70 – سوره رعد 26 – قصص 60 و 61 – سوره غافر 39 – سوره شورا 36 – سوره زخرف 35

مراجعه کنید با دقت به سخن خدا گوش کنید تا چگونگی زندگی و راه و هدف و نوع نیازها و خواستهایمان را از فرهنگ و ایدئولوژی قرآن بگیریم و به جهانیان ثابت کنیم که قرآن برای همه زمانهاست و عمل کردن آن برای همه نسلها .

برادرتان از مشهد - حسین

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 18:11 توسط کرانه

به نام خدايي كه در اين نزديكي هاست.

خانه به دوش

باز مي آيد بوي مهر ماه

بوي بدبختي حسرت خوابگاه

ميروي اين سو مي روي آن سو

آرزويت هست داشتن يك جا

...

وارد دانشکده که میشوی، فرقی نمیکند کدام باشد؛فنی، پایه،یا انسانی با موجی از جمعیت برخورد

میکنی که با حرکاتی ماهرانه باید از لابلای آنها رد شوی بلکم بتوانی به مقصد برسی.ما شالا این

ورودی ها که با کیف های خاصشان که دانشگاه به آنها داده است از دور داد میزند که ورودی اند همه

جا را برداشته اند. گویا دانشگاه سمنان در یک عمل خارق العاده با نگاهی آرامانخواهانه در پی

رسیدن به مرتبه ی دانشگاههای بزرگ کشور از قبیل تهران ،مشهد و... می باشد. اما متاسفانه این

امر صرفا در جذب ورودی ها صادق است و نه در سازماندهی یا تقویت بنیه ی علمی . با جذب بیش از

حد دانشجو در سال 88 ما شاهد کمبود خوابگاه،فضای آموزشی، تفریحی ،علمی وحمل و نقل

هستیم که دانشگاه سمنان علارغم فشارهایی که از سوی دانشجویان و مسئولین سطح شهر و ...

به مسئولین دانشگاه در رابطه با مختلط شدن سرویس ها ی حمل و نقل وجود دارد اما باز آنها بر

تصمیم خود ایستاده اند و می گیویند بودجه نداریم. یکی نیست به این ها بگوید وقتی بودجه،خوابگاه

،سرویس،فضای سلف،آموزشی و... ندارید چرا دانشجو میپذیرید.اما  ماجرا در این ایام.

گریه

طوری روی چمن ها ی پشت دانشکده نشسته بود که انگار داشت سجده میکرد.صدای گریه اش از دور

شنیده میشد.با خودم گفتم احتمالا از آنهایی است که با دوستش قهر کرده و یا طرف گفته دیگه نمی

خوامت.کمی حس کنجکاوی و کمی هم دلسوزی من را کنار او رساند. وقتی من را دید بیشتر گریه کرد

. میشناختمش و او من را. گفت خوابگاه ندارد. گفتم : اینکه گریه ندارد خدا بزرگ است برو

پانسیون.گفت: به من خوابگاه تعلق می گرفته اما چون سال گذشته یکی دوبار یادم رفته اسمم را

موقع رفتن به خانه در دفتر سرپرستی بنویسم،مورد انظباطی محسوب شده ومن مجبور شدم برم

پانسیون اما از اونجایی که پولش زیاد است و من نمی توانم پولش را بدهم مجبور شدم سرویس های

بهداشتی پانسیون را بشویم تا پولش کمتر شود...

اینجا که رسید دنیا روی سرم خراب شد و...


((با پیگیری های بچه ها گویا هزینه ی پانسیون این خانم از طریق یک خیر از مسئولین دانشگاه

پرداخته شد))

در این ایام از این مدل ماجراها زیاد دیده شده است و متاسفانه با همه ی این کمبود ها مسئولین

دانشگاه در پی جذب ورودی در مرحله ی تکمیل ظرفیت نیز هستند.

خدایا به داد آینده برس.

 

 

+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 17:48 توسط کرانه |

بن بست

می گفت بایدکوچه را آسفالت کرد صاف مثل کف دست بعد ماشین را راه انداخت . آنقدر شن و ماسه و قلوه سنگ آورد که یادش رفت قلتک  بیاورد و کوچه بن بست شد...

من...

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 10:13 توسط کرانه |

 
حالمان بد نیست غم کم می‌خوریم

کم که نه! هر روز کم کم می‌خوریم

آب می‌خواهم، سرابم می‌دهند

عشق می‌ورزم عذابم می‌دهند

خود نمیدانم کجا رفتم به خواب

از چه بیدارم نکردی آفتاب؟؟

خنجری بر قلب بیمارم زدند

بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه‌ای نامرد بر پشتم نشست

از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سنگ آزاد شد

یک شبه بیداد آمد، داد شد

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام

تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

عشق اگر اینست مرتد می شوم

خوب اگر اینست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است

کافرم دیگر مسلمانی بس است

در میان خلق سردرگم شدم

عاقبت آلوده مردم شدم

بعد ازاین با بی‌کسی خو می کنم

هر چه در دل داشتم رو می کنم

نیستم از مردم خنجر بدست

بت پرستم بت پرستم بت پرست

بت پرستم، بت پرستی کار ماست

چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم

طالعم شوم است باور می کنم

من که با دریا تلاطم کرده ام

راه دریا را چرا گم کرده ام

قفل غم بر درب سلولم مزن!

من خودم خوش‌باورم گولم مزن!

من نمی گویم که خاموشم مکن

من نمی گویم فراموشم مکن

من نمی گویم که با من یار باش

من نمی گویم مرا غم خوار باش

من نمی گویم؛ دگر گفتن بس است

گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شیرین! شاد باش

دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما یاری نبود

قصه هایم را خریداری نبود!!!

وای! رسم شهرتان بیداد بود

شهرتان از خون ما آباد بود

از درو دیوارتان خون می چکد

خون من،فرهاد،مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شومتان

خسته از همدردی مسمومتان

اینهمه خنجر دل کس خون نشد

این همه لیلی، کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فریادتان

بیستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پیشه ام

بویی از فرهاد دارد تیشه ام

عشق از من دورو پایم لنگ بود

قیمتش بسیار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود

تیشه گر افتاد دستم بسته بود

هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!

فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه!

هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!

هیچ کس اشکی برای ما نریخت

هر که با ما بود از ما می گریخت

چند روزی هست حالم دیدنیست

حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم

گاه بر حافظ تفأل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت:

"ما زیاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 20:28 توسط کرانه |

سلاااااااااام.

یه همه ی رفقایی که تو این مدت اومدن سر زدن و برام پیام گذاشتن و چه اونایی که اومدن و خوندن و حق مطلب که همون پیام باشه رو نذاشتن

دایی محمود متقلب

بالاخره این پرونده ی انتخابات بسته شد البته گویا بعضی ها هنوز قبول ندارن که پیروز میدان یکی دیگه بوده و هنوز میگن تقلب شده .

من هم با این دوستان موافقم آقا تقلب شده بد طور به قول رفقا در حد تیم ملی ،دوپینگ کردن اینا ، رای خریدن ، باور ندارین بهتره بقیه ی حرفای مارو بخونید که خطاب به رفقای رقیب می نویسم

عزیز دل برادر،تی فدات (همون فدات شم) ، گروه پیرزو تقلب کردن می دونی کی ؟ اون روزی که تو توی سرویس دانشگاه شال سبز ۱۰0۰۰ هزار تومانی ابریشمی رو که از ستاد سید گرفته بودی رو مینداختی رو شونه هاتو داد و هوار می کردی که تو این انتخابات می خواد تقلب بشه همون روزا تقلب کردن اینا،این طرف یه عده  که می خواستن روسری ابریشم بخرن و خیلی وقت بود تو دنیای دانشجویی صرفه جویی کرده بودن اما با پیش اومدن انتخابات پولشو دادن به ستاد تا تو راه هدفشون خرج بشه البته از این مدل  تقلبا زیاد بود می دونید که آخه دایی محمود ما نه از این خرجا کرد و نه پولشو داشت که خرج کنه.(خرج تبلیغاتی اما مردم همونایی که دیده نمیشدن آخه ما دخترا که با خودمون میگفتیم دختر مسلمون خیلی با عزت تر از این حرفاست که با لباس شهرت بیاد تو خیا بونا  وداد بزنه که چی؟!) خرج کردن

البته این طرف دوپین هم کردن کی و چه جوری؟ جونم برات بگه که اینجا همه در حال دو پینگ کردن بودن همون موقع که تو و بقیه ی رفقا ستاد پارتی داشتید و برای چیزی که حتی نمیدونستید چیه (شرمنده این رو میگم دلیل دارم بذرا آخر برات تعریف می کنم ) داد و بیداد میکردید و البته یه وقتایی هم جلوی ستاد دایی محمود میدیمتون که همون شالا رو بالا گرفتید و دو باره مثل شبای خوابگاه فحش و ناسزا به ما میگید و ما اون موقع داشتیم با صلو ات و نذرای جور واجور دوپینگ می کردیم با این تفاصیل خدا هم توی این ماجرا دست داره اگه صلاح میدونید و طبق گفته ی بزرگتراتون عمل کنید باید برید بر علیه خدا هم تظاهرات راه بندازید این گوی و این میدون.

نا گفته نمونه این دایی محمود ما خیلی متقلبه آخه کار تبلیغاتشو از همون ۴ سال پیش شروع کرده بود دیدی حتی متقلب تر از عمو سید شماها هر چی باشه اون فقط سه چهار ماه زودتر سفرهای استانی تبلیغاتی شو شروع کرده بود و البته کاش می گفت هزینه شو از کجا آورده.

اما بقیه ی ماجرا گفتم که دایی محمود ما خیلی متقلبه اون با رفتن و سر زدن به کپر نشینا و بدبخت بیچاره ها قاپ اونا رو دزدید و تازه به جایه اینکه پولای این ملت و بده اون بالایی ها برج بسازن تا ما جزء کشورهای پیشرفته حساب بشیم (هر چی باشه ما نباید تو هیچ چیزمون از اون وریا کم بیاریم خونه و خوراک و... همه چیزمون باید مثل اونا باشه حتی مسلک و کشور داریمون نباید به این فقیر فقرا البته به زبان رسمی دایی محمود ما قشر مستضعف و زبان عموی شما قشر آسیب پذیر و به قول خود شماها در وقت تبلیغات گری گوری ها  توجه ای بشه بذار اونا بمیرن کجای دنیا کج میشه؟!)خلاصه این دایی ما با یکسان کردن نسبیه بهرهمندی ملت از بیت المال دز تقلبش خیلی رفت بالا .

ما زیاد تقلب کردیم واعتراف هم میکنیم اما یه خواهش دارم رفیق تو هم یه اعتراف کن اونم اینه که اعتراف کن که ملت،مردم، اونایی که رای دادن فقط تو دوستات نبودید و اعتراف کن که کشور فقط اونایی نیستن که تو میبینی و ...

نکته: گفتم نمیدونستی از چی داری حمایت می کنی یه ماجرا برات تعریف می کنم خودت بخوان حدیث مفصل از این مجمل

شب بعد از شنبه ی انتخابات بعده اون همه سرو صدا بچه های پیرو ولایت اومده بودن تو حیاط خوابگاه و داشتن شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه و وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد و........ خلاصه شعار میدادند یکی از شما ها اومدیدی پایین و با عصبانیت گفتید شماها دارید به موسوی فحش میدید  همه جمع خندیدن و گفتن واااااااا ما که یک کلمه از این عموی شما حرف نزدیم چی شد؟!

بعد رفیقمون گفت: وقتی میگید مرگ بر ضد ولایت فقیه منظورتون موسویه

قربانت بره هرکی که صلاحه تو هنوز نمی دونی ولایت چیه و فقیه کیه ؟ آخه چرا خود زنی میکنی ؟

بگذریم

به امید روزی که پرچم این انقلاب برسه به دست صاحب اصلیش

نکته ی آخر:

این روزا و شبا واسه خدا خیلی عزیزه میگن حاجت میده و میبخشه ما رو از یاد نبرید بد طور ملتمسیم

بزرگی میگفت: هر وقت ناامیده از همه جاشدی بدون کارت درست میشه حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره امید مون اگه گوشه ی دلمون به یه کسی باشه که کار مون اون درست کنه حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم حاجت تو نمیدم اگه گوشه ی دل مابه جایی متوجه که کسی کار ما رو درست کنه نمیشه

خدا خدا خدا

نا امید نشیم خدای ما ها خیلی بزرگه حتی بزرگتر از قسمتیه که ما بهش معتقدیم و قدرتش خیلی زیاده  خودتون استادیدماشاا... با دعا همه چیز عوض میشه حتی قسمت و تقدیر

در ضمن شاید کمتر تو این تاسبستونیه بیام وب و اینتر نت آخه بزرگی به ما می گفت اگه می خواید از آرماناتون دفاع کنید باید کرسی های دانشگاه رو پر کنید  ما هم باید این ایام بخونیم تا بدونیم تا ما رو جزء این جرگه حساب کنند ایشاا...

یا علی

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 19:54 توسط کرانه |

>این روزها بیشتر از همیشه جای خالی تان را حس میکنم. خوش به حال شما ها که در پی فرمان رهبرتان برای خدایتان و امامتان رفتید بدانید اینجا عده ای دل رهبرمان را خون کرده داند و ... صدای اذان می آیدد باید بروم لبیک یا رسول ا... بدایند حرفهای زیادی برای گفتن به شما ها  دایم.

یا علی


+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 20:41 توسط کرانه |

پاسخ امام به استعفاي ميرحسين موسوي:

 در مواقع عصبانيت دست به كارهايى نزنيم كه دشمنان اسلام از آن سوء استفاده كنند

به گزارش خبرگزاري فارس بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (ره) در پاسخ به استعفاي ميرحسين موسوي حكمي در تاريخ 15 شهريور ماه 1367 منتشر كرد‌ه‌اند. متن حكم امام (ره) به شرح ذيل است

بسم اللّه الرحمن الرحيم
جناب آقاى موسوى، نخست وزير محترم نامه استعفاى شما باعث تعجب شد.
حق اين بود كه اگر تصميم بدين كار داشتيد، لااقل من و يا مسئولين رده بالاى نظام را در جريان مى گذاشتيد.
در زمانى كه مردم حزب اللّه براى يارى اسلام فرزندان خود را به قربانگاه مى برند چه وقت گله و استعفا است.
شما در سنگر نخست وزيرى، در چهارچوب اسلام و قانون اساسى، به خدمت خود ادامه دهيد.(1) در صورتى كه نسبت به بعضى از وزرا به توافق نمى رسيد، چون گذشته عمل مى شود.
اين حق قانونى مجلس است كه به هر وزيرى كه مايل بود راى دهد.
تعزيرات از اين پس در اختيار مجمع تشخيص مصلحت است، كه اگر صلاح بداند به هر ميزان كه مايل باشد در اختيار دولت قرار خواهد داد.
همه بايد به خدا پناه بريم، و در مواقع عصبانيت دست به كارهايى نزنيم كه دشمنان اسلام از آن سوء استفاده كنند.
مردم ما ازاين‌گونه مسائل در طول انقلاب زياد ديده اند، اين حركات هيچ تاثيرى در خطوط اصيل و اساسى انقلاب اسلامى ايران نخواهد داشت.
از آنجا كه من به شما علاقه مندم، انشاءاللّه عندالملاقات مسائلى است كه گوشزد مى نمايم.
والسلام.
(صحيفه امام / جلد 21 موره/ 15/6/67)

http://zimegrat.blogfa.com/post-76.aspx وقتی آمد جالب بود خواندنش می ارزد.

http://www1.farsnews.com/newstext.php?nn=8803271031

دانشجويان خواستار بازداشت مهدي و فائزه هاشمي شده‌اند؛
فردا؛ تجمع دانشجويان و مردم مقابل دادستاني تهران

خبرگزاري فارس: اتحاديه‌هاي دانشجويي با صدور اطلاعيه‌اي از دانشجويان و عموم مردم خواستند تا به منظور تاكيد به برخورد با عوامل اصلي اغتشاشات اخير در مقابل دادستاني تهران تجمع كنند.

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، در اطلاعيه بسيج دانشجويي، اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان ، اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان مستقل و جنبش عدالتخواه دانشجويي آمده است: ما تشكل‌هاي دانشجويي از عموم شهروندان غيور و هميشه درصحنه خصوصا دانشجويان آگاه دعوت مي‌كنيم براي مطالبه موارد زير از قوه قضاييه راس ساعت 10 صبح فردا 28 خرداد 88 در مقابل دادستاني تهران واقع در ميدان 15 خرداد حضور به هم رسانند.
موارد مورد مطالبه به شرح زير است:
1- برخورد قاطع، جدي و انقلابي با عوامل آشوب‌هاي اخير در تهران
2- صدور حكم دستگيري و محاكمه علني فائزه و مهدي هاشمي به جهت ايفاي نقش مستقيم در تحريك مردم براي آشوب و اغتشاش و سازماندهي اراذل و اوباش براي تخريب اموال عمومي و برهم زدند فضاي رواني جامعه.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 17:1 توسط کرانه |

یک یا حسین دیگر

 

 <br/><a href="http://i34.tinypic.com/yyxit.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

حسبی ا... و نعم الوکیل

یا علی

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 18:17 توسط کرانه |